جواد بن شفيع ملكى تبريزى
66
رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى )
و حدود اشياء همه در جاى خود ، و از روى عدل است و اگر عقل را كنار بگذارد ، آن وقت حكمت باطل ، و ابدا فرق ميانهء نور و ظلمت ، خوب و بد ، وضيع و شريف نخواهد ماند . بالجمله ؛ اين چند كلمه در قياس شرافت اين مطلب و مطلوبهاى ديگر كافى است و هكذا لذّت و بهجت اين مطلوب را اگر بخواهى فى الجمله تصوّر نمايى ، يك نمره از لذّات آن عالم را بعضى از اهل معرفت چنين گويد كه : آن مقام دار الحيوان و حياة حقيقى است ، كأنّه حيوة تغلى و تفور ؛ [ « گويا چشمه و عين حيات و زندگى است كه مىجوشد و فوران مىكند . » ] و در آن حال در هرلحظه براى اهلش تمام انواع لذّات بىاينكه بعضى به بعضى تداخل نمايد و كسر و انكسار نموده ، كيفيّت ديگر حاصل شود موجود است ؛ مثلا تمام لذّات همهء افراد هرنوع از مطعومات ، و هكذا مرئيّات و مسموعات و مشمومات و ملموسات در هرآنى بىاينكه يكى در ديگرى اثر نمايد و يا باطل سازد حاصل است . حالا اين لذّات از قبيل لذّات عوالم حسّيّه جنّة النعيم است ؛ و اگر از اين قياس كنى لذّات و بهجات تجلّيات انوار جمال و جلال حضرت جميل و جليل تعالى را ، آن وقت لعلّ در بذل تمام جهات جدّ و جهد و طاقت كفايت نمايد و در اخبار ائمّه عليهم السّلام اشاراتى به اين عوالم كه عرض شده هست . مثلا در خبر هست كه آبى در بهشت هست كه در آن طعم همهء مشروبات و مطعومات مىباشد و ايضا در حديث معراج گذشت كه در جواب حضرت او جلّ جلاله كه مىفرمايد : هذه جنّتى فتبحبح فيها ! عرض مىكند : وقتى كه خودت را به من شناسانيدى از همهء چيزها مستغنى شدم !